یکـــ الـــــحــــدیــــــدی

ما باید کزبر الحدید باشیم؛ مثل پاره‌هاى فولاد باشیم. ایمانمان را تقویت کنیم؛ بصیرتمان را زیاد کنیم(امام خامنه ای)

یکـــ الـــــحــــدیــــــدی

ما باید کزبر الحدید باشیم؛ مثل پاره‌هاى فولاد باشیم. ایمانمان را تقویت کنیم؛ بصیرتمان را زیاد کنیم(امام خامنه ای)

* * * غزلی ناب و دلنشین از رهبری اهل دلمان* * *

* * * غزلی ناب و دلنشین از رهبری اهل دلمان* * *
- ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
هر چند بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

- ویرانه‌ئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنکه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی

- ا هر کسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با کسانیم ما را تو می‌شناسی

* * * ادامه شعر در لینک پایین* * *

قلم گرفته ام ، بنویسم ...

قلم گرفته ام ، بنویسم ... گدا گدا... نوکر ... دوباره سوخت این دلم ...بحال دلم ..دوباره واژه ی "رفتن " دوباره جا ماندن ...دوباره گشته دوباره ...دوباره های من ...دوباره قصه ی حسرت ...دوباره غصه ی من ....دوباره هاج نشستم .....دوباره واج ماندم ...... دوباره از همه ی زائران ....جا ماندم ....دوباره خسته شدم من .... که موقع رفتن ...به صد اشاره بگویم .... سلام ما برسان .... فقط سوال من این است بعد این همه سال ... نمی رسد آیا صدا به اربابم ؟!
.
چقدر توقع بالا ...چقدر شاهانه ... گدای کوی تو کجاو ... ؟!
:((

برو توخیابون یکیو پیداکن!

آخه آدم عاقل نه خودتو گول بزن نه مارو گاگول حساب کن

هیچ رقمه این حرفا تو کتم نمیره

اونی که تو خیابون پیدا میکنی ازهر هزارتاش یکیشم عشق نیست فقط هوسه!

حالا میخوای آیندتو خراب کنی؟

برو توخیابون یکیو پیداکن!

آمار میگه بیشتر از 90 درصدش به ازدواج ختم نمیشه و اون چند

درصدی هم که میشه بیشتر از 90 درصدش تو 5 سال اول ازهم طلاق میگیرن!

راستی پدر و مادرت هنوز زنده هستن؟ خدا نگهدارشون باشه

اونام تو خیابون همدیگه رو پیدا کردن که اینهمه سال با هم زندگی کردن؟

یکم بهش فکر کن!

تصمیم با خودته، از ما گفتن بود
.

خواهشا این کارو نکنین...

دوستان خواهشا سر جلسه امتحان برگه اضافه نخواین ما روحیه مونو از دست می دیم...

دستور عرفانی آیت الله بهجت به یکی از شاگردانش



 

1_3.jpg



به نقل از کتاب حدیث دلتنگی(سید مهدی شمس الدین):


یکی از بزرگان اهل معرفت که از دوستان بنده است در جلسه ای خصوصی که در منزل ما داشتیم گفت: 


یکی از دوستان که با هم نزد آیت الله بهجت تلمذ داشتیم گفت: استاد دستور دادند یک ذکر خاص را چهل هزار بار بگویم و سپس گفتند در پایان آن فرشته ای را میبینی. من یک روز از ایام ماه مبارک رمضان به خلوتی رفتم و از سحر تا دو ساعت بعد از اذان ظهر به گفتن آن ذکر پرداختم. چون چهل هزار بار تمام شد جوان بسیار زیبایی را دیدم که واقعا از شوق و  عشق او روحم نزدیک به مفارقت از بدن بود و گویا از اشتیاق او نزدیک بود بمیرم! به او گفتم کیستی؟ گفت: من همان ذکری هستم که می گفتی. گفتم: چگونه وارد خانه شدی؟ گفت: تو مرا دعوت کردی.او با من حرف می زد و می خندید. اما من دیدم که یک دستش لمس و شبیه فلج است! گفتم: چرا این گونه هستی؟

گفت: عمل یک روزه بهتر از این نمی شود! و اگر ادامه بدهی من کامل و سالم شده و نیز بیش از این به نزد تو خواهم آمد. جالب آن است که حضرت استاد گفته بود که اگر این ذکر را بگویی چنین صحنه ای را می بینی با همین خصوصیات و ...(1)


پی نوشت:


(1)   حدیث دلتنگی ، صفحه 114-115


من مضطرب هستم تا برگردی

حاج احمدآقا خمینی(ره) نقل میکرد: وقتی که آیت الله خامنه ای در سفر کره شمالی بودند، امام گزارش های آن سفر را از تلویزیون میدیدند، آن منظره دیدار از کره، استقبال مردم و یا سخنرانیها ومذاکرات ایشان در آن سفر، خیلی برایشان جالب بود و فرموده بودند: الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند.

آقای خامنه ای تازه از سفر آمده بودند. به خدمت امام (ره) رسیدند. همین که امام آقا را دیدند، فرمودند: وقتی شنیدم هواپیمای شما در فرودگاه نشست، خیالم راحت شد. هر موقعی که تو به سفر میروی، من مضطرب هستم تا برگردی، خیلی سفر نرو!


من از خدای خود خواسته‌ام...

من از خدای خود خواسته‌ام...

نه در جنگ ایران و عراق شهید بشوم و نه به دست منافقین

بلکه با خدای خود عهد کرده‌ام شهادتم به دست شقی‌ترین آدم‌های روی زمین، یعنی اسرائیلی‌ها باشد...

این را هم می‌دانم که خدا این تقاضای مرا قبول می‌کند و من به دست آنها شهید می‌شوم.

احمد متوسلیان

.